سيد محمد باقر برقعى

79

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هجوم حجم سكوت و بلوغ باغ غرور * سرود حنجرهء عشق ، بر زبانم ريخت شكوفه زد ، تپش دست آفتاب بهار * به دشت ياد و گل ذوق در خزانم ريخت از آن به خرمن ظلمت ، دمم شرارهء شعر * كه شعلهء غمش آتش ، به جان جانم ريخت من « آرش » شب دردم ، كه تازيانهء بغض * شهاب تير ستم‌كوب ، در كمانم ريخت ! آيينهء رؤيا نغمهء فرياد ازاين‌رو ، مىدهم سر با « غزل » * چون به صورِ سرخِ نايش ، مىكند غوغا « غزل » با « غزل » بيداد را بر باد ناكامى دهم * دارد آرى ! در دل فرياد هستى جا « غزل » در چنين فصلى كه مىسوزد ، دل از سرماى درد * مىفروزد در ته جان ، شوقى از گرما « غزل » مىدمد در وادى شادى ستيز تيرگى * پرتو غم‌سوز صبحش ، چون « يد بيضا » « غزل » در ره پرپيچ پرپيچ‌وتاب اعتراض روزگار * پشتش از خشم ستم ، هرگز نگردد تا « غزل » مايهء سرمستى و شب‌زنده‌داريهاى عشق * بادهء پرجوش و گيراى « من » و هم « ما » « غزل » با ظهور پيكر كابوس تنهايى و بغض * مىتراشد دم‌به‌دم ، آيينهء رؤيا « غزل » سايهء نوميدى ار جا خوش كند بر زندگى * در سر جان جا دهد ، انديشهء فردا « غزل » مىبرد تا بسترِ پاكيزهء وارستگى * خستهء نامردمى را ، تا كند لب وا « غزل » در نمايشگاه رنگارنگ احساس و خيال * دارد « آرش » ! بوالعجايب جلوه‌اى زيبا « غزل »